عطا ملك جوينى

18

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )

آن بواسطهء تفكّر صورت نبندد ، و ليس يهلك منّا سيّد ابدا * * الّا افتلينا غلاما سيّدا فينا « 1 » تا بعد از تدبّر و تفكّر عاقبة الأمر تمامت حاضران آن جمعيّت را از پادشاه زادگان تا نوينان و امرا راى بر آنجملت قرار گرفت كه چون « * 1 » باتو بسنّ از پسران بزرگترست و در ميان ايشان سرور صلاح و فساد امور ملك و دولت او بهتر داند اگر خود خان مىشود يا به ديگرى اشارت مىكند حاكمست « 2 » ، چون تمامت برين قضيّت متّفق گشتند و برين جمله منطبق و خط دادند كه ازين سخن كه گفتيم به هيچ وجه بيرون نيائيم و فرمان باتو ديگرگون نكنيم آن روز برين منوال سخن ختم و طىّ كردند و آهنگ نشاط و مىنمودند ، تا روز ديگر كه لواى * نورجهء روز « 3 » افراخته شد و حجاب ظلمت « 4 » برانداخته گشت روزى كه چراغ « 5 » عالم‌افروز * * روشن شده چشم « 6 » از چنان روز صبحش ز بهشت بردميده * * بادش نفس مسيح ديده 2 عقد اجتماع پادشاه‌زادگان بقرار دينه ثريّاوار انتظام گرفت ، باتو سخنهاى گذشته را التزام نمود چون هيچ كدام را بر آن مزيدى نبود بنابرين مقدّمات فرمود كه ضبط چنين ملكى بزرگ و تمشيت مثل اين كار نازك آن كس

--> و تكرار ما سبق است ، د ه ز اصل جمله را ندارند ، ( 1 ) من جملة ابيات لبشامة بن حزن النّهشلى و قد تقدّم بيت منها فى ج 1 ص 143 ، انظر شرح الحماسة للتّبريزى طبع بولاق ج 1 ص 53 ، و كامل المبرّد ص 64 - 65 ، و طبقات الشّعراء لابن قتيبة ص 405 ، و خزانة الأدب ج 3 ص 510 - 511 ، ( * 1 ) آ ز ندارند ، ( 2 ) كذا فى ح ، ه : همه را پسندست ، ب بخطّ الحاقى : اختيار ازوست ، ز : او مىداند ، آ ج د ندارند ، ( 3 ) كذا فى د ( ؟ ) ، آ : بورجه ؟ ؟ ؟ روز ( ؟ ) ، ح : نور خور ، ج : نور روز ، ه : نوروز ، ب بتصحيح جديد : نورانى روز ، ز : روز ، ( 4 ) ج افزوده : شب ، ( 5 ) كذا فى ستّ نسخ ، ج : روزى و چه روز ، ( 6 ) ه : چشمش ، ج : يوذ ،